|
شاهزاده هایی هستیم رها شده در کویر دنیا
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 14:13
پادشاهی که یک پسر نازپرورده در دربار داشت دید اگر تا آخر کار این شاهزاده در این ناز و نعمت بماند لیاقت جانشینی او را نخواهد یافت و روزی که به قدرت برسد مردم را در زحمت می گذارد و به آنها زورگویی می کند. این بود که به مامورانش دستور داد به بهانه گشت و تماشا او را به کویر خشک و دور افتاده ای در کنار ده ویرانه ای برده و رها کنند و باز گردند.آنها هم همین کار را کردند. شاهزاده که با آن لباسهای اشرافی تنها در کویر مانده بود قدم می زد و با خود حرف می زد و مردم آبادی های اطراف را که رد می شدند به جای خدمه کاخ می گرفت و به آنها امر و نهی می کرد که تخت مرا فلان جا بزنید و صبحانه مرا بیاورید و ......مردم اول گفتند او دیوانه است. اما دو سه نفر افراد عاقل و فهمیده آبادی که او را دیدند فهمیدند که این لباسهای اشرافی و این خواسته ها تناسبی با کویر ندارد و این پسر باید شاهزاده باشد و از جایی آمده باشد که این چیزها در آنجا برایش فراهم بوده است .این سلیقه انسان است که هر چه می خواهد بخرد ، هر چند هم كه جنسي را كه فروشنده به او عرضه مي كند خوب و بادوام باشد مي پرسد بهتر و با دوامترش را نداريد و ازدواج كه مي خواهد بكند به دنبال زني ميگردد كه زيباتر و با كمالتر از او در دنيا نباشد و اين روحيه انسان كه اگر مثلا براي كاري به اداره اي برود و كمي او را معطل كنند اعتراض مي كند كه چرا من را معطل كرديد اينها همه حكايت ميكند كه او شاهزاده ايست كه سلطان او را براي رشد دادن به اين كوير فرستاده است.اگر به خواسته هاي انسان از قبيل عمر جاويدان و غناي بي پايان و قدرت بي نهايت و ...... دقت كنيم معلوم مي شود كه او مال اين كوير دنيا نيست چون اين قبيل چيزها در دنيا نمي تواند وجود داشته باشد كه روزي آنها را در اين عالم ديده و حالا هوس كرده باشد. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين اشتها و اين روحيه از كجا آمده و در درون ما مخفي شده است؟!
منبع :سخناني از حاج اسماعيل دولابي برگرفته شده از كتاب مصباح الهدي نوشته مهدي طيب
|