تبليغاتX
یادخدا و ظهور امام
دیدم که جشنی روی زمین برگزار شده ! چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 18:12
دیدم که جشنی روی زمین برگزار شده . جشنی که سر و صداش تا آسمون هفتم و عرش خدا هم رسیده بود.اوناییکه اونجا  (جاییکه آرزوی زمینیا رفتن به اونجاست) بودن به هم میگفتن بریم ببینیم چه خبره .

آدما همه شون جمع شده بودن پیش هم میزدن و می نواختن و خدا اون وسط براشون میخوند و می رقصید. بعد یه سفره انداختن و همه نشستن دورش. سفره ای که غذاش و شرابش عشق و محبت بود. اونا می خوردن و لذت میبردن و خدا هم نگاهشون می کرد و لذت می برد. اوناییکه از آسمون هفتم اومده بودن تازه فهمیدن چه خبره.

حالا اونا بودن که آرزوشون این بود که تو این جشن شرکت داشته باشن.

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
قانون یاد خدا چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 16:1
قانون یاد خدا بزرگترین قانونه هستیه که همه قوانین هستی رو در بر میگیره و هر چیزی با اون قابل توضیحه و با اون میشه معنا و مفهوم چیزها و پدیده ها رو دریافت.لذت بخشه و شادی آفرین. مستت میکنه . هوشیاری رو از سرت میبره . زمان و مکان رو بی معنی و غم و غصه ات رو آب میکنه.

قانون اینطور میگه : آفریننده ای قدرتمند-زیبا-جذاب-دوست داشتنی-دست نیافتنی-مهربون-پاک-بازیگوش-شیطون-شوخ -بخشنده-ثروتمند و..... از وجود پاک و زیبای خودش موجودات رو آفرید برای اینکه میخواد اونها همیشه به یادش باشن.صداش بزنن و نگاهشون همیشه به اون باشه.

مثل ما آدما که دوست داریم بقیه به ما توجه کنن و از ما تحسین- مثل ما که دوست داریم همه ازمون تعریف کنن-دوستمون داشته باشن و بگن چقدر خوبیم اون هم همین رو میخواد و دوست داره.

هر روز خودش رو به زیباترین شکل ممکن آرایش میکنه تا توجه ما رو به خودش جلب کنه تا ببینیمش و بهش بگیم چقدر زیبا و قشنگه.

هر چیزی که دور و بر خودمون میبینیم قسمتی از وجود زیبای اوست که با اون میخواد ما رو به یاد خودش بندازه.

هر اتفاقی و پدیده ای که شاهدش هستیم چه خوشمون بیاد ازش یا نیاد کار اونه که میخواد با انجامش ما رو متوجه خودش کنه.مثل یه بچه که شیرین کاری میکنه برای پدر و مادرش و خودش رو برای اونا لوس میکنه تا بهش توجه کنن اون هم هر روز داره برای ما شیرین کاری میکنه و خودش رو برای ما لوس میکنه تا بهش توجه کنیم.

اگه بیمار میکنه برای اینه که میخواد صداش بزنیم تا شفامون بده.

اگه سلامتیم برای اینه که میخواد به یادش باشیم و شکرگزارش.

اگه اجازه داده تا گناه انجام بدیم برای اینه که پشیمون شدن بعد ما رو که میریم پیشش میگیم ما رو ببخش دوست داره.چون دوست داره با هاش حرف بزنیم و راز و نیاز کنیم.اگر هم از روی لجبازی این کار رو انجام ندیم باز هم به خواست اونه چون میخواد خودش ما رو ببره حموم -بشورتمون و باهامون آب بازی کنه چون دوستمون داره و از ارتباط با ما لذت میبره.

بقیه قوانین و حقایق بر اساس این قانون معنا میشه.

شادی حقیقی در یاد او نهفته شده و غم و غصه در فراموشی او.وقتی به یادش باشی شادت میکنه.درد و رنج با غم و غصه فرق داره.غم و غصه یعنی عذاب.درد و رنج یعنی پرورش یافتن و لذت خلوت با او.با درد و رنج ما رو متوجه ضعف و ناتوانیمون میکنه از همه چیز و همه کس ناامید و بعد میبره پیش خودش و معنای شادی و لذت رو به ما می چشونه و این همونیه که عقل رو از کله آدم می پرونه.آخه این چه درد و رنجیه که آدم رو به اوج لذت و شادی میبره؟

هر حال و وضعی که الان داشته باشیم درک این معنا وجود ما رو از لذت و شادی پر میکنه چون دلیل هر حال و وضعی که ما الان داریم اینه که اون میخواد ما رو متوجه یاد خودش کنه و اینه اون چیزی که به انسان احساس رضایت و خوشبختی میده و هیچ ارتباطی با داشته ها-ثروت-مقام-مدرک-جنس-رنگ-عنوان و .... دیگر ما نداره. ربطی به این نداره کجا هستیم ته چاه-تو زندان-بیمارستان یا بهترین کاخها چون احتیاج به هیچ پیش نیازی نداره . برای لذت بردن و حال کردن باهاش احتیاج به هیچ چیزی نیست. نه پول میخواد نه جسم نه قدرت نه توانایی نه مقام نه عنوان نه شهرت نه ثروت نه .................

تنها پیش نیازش همین هستی و وجود ماست و وجود ما به واسطه وجود او جاودانه است و همیشگی پس برای  لذت بردن ازین شادی و لذت نباید نگران از دست دادن چیزی باشیم و این اون چیزیه که ریشه ترس و نگرانی رو میسوزونه.فقط کافیه صداش بزنیم و به یادش باشیم.

همه اون چیزی که برای اینکه بخوام نهایت لذت و شادی رو که در یاد او نهفته ببرم همین الان در اختیارمه و اون همین هستیه منه پس دیگه چرا باید غم و غصه برای داشته و نداشته داشته باشم؟

زیبا چیزیه که ما رو به یادش میندازه و زشت چیزی که ما رو از یادش غافل میکنه.

گناهی که بعدش ما رو پشیمون میکنه از کرده مون و میبره پیش اون و به یادش میندازه زیباترین زیباییهاست. قربون اون گناه برم که میارتم پیشت.سرم رو میذارم تو دامنت گریه میکنم و تو با دستای لطیف و زیبات نوازشم میکنی.

چقدر زیباست اون بچه ناقص الخلقه که همدردی با اون و ناتوانیش من رو میکشونه به در خونه تو.آره درسته اون بچه ناقص الخلقه هم تو هستی که داری برای من عشوه میای و ناز میکنی.

پروردگار عزیز و مهربونم ازت ممنونم که از وجود پاک و زیبای خودت من رو آفریدی.چه قدر خوبی.چه قدر مهربونی.چه قدر پاکی.چه قدر زیبایی و قشنگ.چه قدر جذاب و دوست داشتنی هستی.چه قدر قدرتمندی و توانا.چه قدر ثروتمندی و دارا.چه قدر بخشنده و بزرگوار هستی.چه قدر به من نعمت و خوشی دادی.هر چه که با من کردی خوبی بوده.جز خوبی ازت چیزی ندیدم.دوست دارم. ازت راضیم. فدات بشم. ازت ممنونم که اجازه میدی صدات بزنم و به یادت باشم چون می دونم به یاد تو نبودن چه عذاب بزرگیه.یاد و ذکرت رو هیچ وقت از من نگیر ای عزیز مهربون.ای نازنین

 

 

 

 

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |