تبليغاتX
یادخدا و ظهور امام
خلاصه ای از کتاب پیشگویی آسمانی (The celestine prophecy) جمعه هفدهم خرداد 1387 22:38
كتابي كه در كتاب فروشي هاي كوچك آمريكا عرضه شد و سپس دست به دست گشت. نويسنده جيمز ردفيلد (James Redfield )- ترجمه ستاره آخوندي

-------------

يادداشت نويسنده:

نيم قرن است كه گونه جديدي از آگاهي به دنياي بشريت گام نهاده -هوشياري نويني كه مي توان آن را تعالي روحاني ناميد.اگر اين كتاب را بخوانيد شايد خيلي زود در يابيد كه چه اتفاقي در شرف وقوع است و آن را درون خود احساس كنيد.

اين احساس با ادراكي ژرف از مسير زندگي شروع مي شود - با آگاهي از وقايع اتفاقي كه درست در لحظه مناسب رخ مي دهند و افراد مناسب را سر راه ما قرار مي دهند تا به طور ناگهاني زندگي ما را در مسير تازه و مهمي قرار دهند.شايد ما بيش از هر فرد ديگر در هر برهه به ادراك معناي بالاتر اين وقايع مرموز نايل شويم.

مي دانيم كه زندگي در واقع يك تجلي روحاني شخصي و پر از رمز و راز است كه تا كنون هيچ علم-فلسفه يا مذهبي قادر به تشريح كامل آن نبوده است.همچنين مي دانيم زمانيكه به رخدادهاي پيرامون خود پي مي بريم و آموختيم كه چگونه با چنين فرايندهاي مرموزي برخورد كنيم  و احتمال وقوع آنها در زندگي را افزايش دهيم جامعه بشري با رشد بزرگي بسوي روش نوين زندگي گام خواهد برداشت.روشي كه بهترين سنتهاي ما را دريافته و فرهنگي پديد مي آورد كه همواره هدف تاريخ بوده است.

داستاني كه در پي مي آيد در راستاي چنين درك نويني است- اگر شما را تحت تاثير قرار داد-اگر تبلور ادراك شما از زندگي بود يافته هاي خود را به ديگران انتقال دهيد چرا كه آگاهي نوين ما از روحانيت از همين طريق يعني به گونه اي شخصي و از راه سري نظرات مثبت روانشناختي در ميان مردم گسترش مي بايد و ديگر نه با توسل به نيرنگ و نه با پرداختن به آنچه متداول است.بلكه آنچه بايد كرد اينست كه ترديد ها و سرگشتگيهاي خود را تا آنجا كه مقدور است رها كنيم تا اين درك نوين به طرز معجزه آسايي براي ما ممكن گردد.

----------

بصیرت اول - جمعيت بحراني

شارلين به دوست قديميش خبر ميدهد كه كتيبه اي(دست نوشته اي) در پرو پيدا شده و او ميخواهد در موردش با وي صحبت كند.وقتي يكديگر را ملاقات ميكنند به او مي گويد كه دولت پرو از فاش شدن متن كتيبه براي مردم جلوگيري ميكند ولي او با كشيشي ملاقات كرده كه به وي گفته كتيبه متعلق به قرن ششم پيش از ميلاد مسيح است و تحولي همه جانبه در جامعه بشري در دهه هاي پاياني قرن بيستم پيش بيني ميكند.كم كم تغييري در بنياد آگاهي ها بوجود مي آيد تغييري كه ماهيت مذهبي ندارد بلكه روحانيست.كتيبه بخشها يا فصل هايي دارد كه هر كدام رسيدن به يك بصيرت در زندگي را توضيح مي دهند كه بشر اين بصيرتها را يكي پس از ديگري درك مي كند.

تغيير با رسيدن به بصيرت اول آغاز مي شود بصورت نا آگاهانه و احساس عميق بي قراري.ما به دنبال چه چيزي هستيم؟كم كم احساس جديدي نسبت به لحظه هاي متفاوت در زندگي كه هيجان آور و الهام بخش هستند در ما شكل مي گيرد. اما نمي دانيم كه اين احساس چيست و چطور آن را براي هميشه حفظ كنيم ولي وقتي اين احساس از بين برود عدم رضايت و بي قراري همراه با يك زندگي عادي ما را در بر مي گيرد.

ما وقتي به بصيرت اول ميرسيم كه در زندگي مفهوم رويدادهاي همزمان را درك كنيم.

آيا تاكنون شده در مورد كاري كه مي خواستيم انجام بدهيم يا در مرحله اي از زندگيمان وقوع امري را قبلا حس كرده باشيم يا يك دريافت ناگهاني ما را از وقوع ان آگاه كرده باشد و كنجكاو شده باشيم كه چه اتفاقي خواهد افتاد؟ پس از آنكه اين موضوع را از ياد برديم و همه حواسمان را روي كارهاي ديگر جمع كرديم بطور اتفاقي چيزي را مي خوانيم يا با كسي ملاقات ميكنيم يا به جايي مي رويم كه ما را بسوي همان موقعيتي كه به ذهنمان رسيده بود هدايت مي كند.

البته این مطلب جدیدی نیست و همیشه افردی بوده اند که چنین تجربه ای داشته باشند ولی چیز جدیدی که کتیبه به ان اشاره می کند اینست که در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بعدی تعداد این افراد خیلی زیاد می شود و به حد جمعیت بحرانی می رسد. و بعد از ان کل افراد جامعه بطور جدی این رویدادها را تجربه می کنند.

در ضمن کشیش می گوید که مقامات کلیسا با کتیبه مخالفت می کنند چون مذهب آنان را زیر سوال میبرد.

پس از اين گفتگوها شارلين با پروازي به پرو بر مي گردد و كنجكاوي دوستش در مورد اين كتيبه باعث مي شود كه او هم به دنبال وي به پرو برود.

----------------

بصیرت دوم - اکنون طولانی تر

دوست شارلین در هواپیما و پرو با دو نفر دیگر آشنا می شود که آنها بصیرت دوم را برای او توضیح می دهند.

بصیرت دوم می گوید ما در پایان هزاره دوم به گذشته تاریخی خود بر می گردیم و آنچه تا به حال کرده ایم و به دنبالش بوده ایم را مورد بررسی مجدد قرار می دهیم. ما میبینیم که در قرون وسطی مذهبیون نتوانستند خواسته های ما را ارضا کنند و بعد ما به دنبال گسترش علوم مادی رفتیم و در زمینه علوم دنیایی و مسایل اقتصادی پیشرفتهای زیادی بدست آوردیم ولی باز اینها هم ما را ارضا نمی کند و هنوز از خود می پرسیم هدف اصلی ما از بودن در این کره خاکی چیست؟

--------------------

بصیرت سوم - انرژی

دوست شارلین با راهنمایی افراد دیگر به محلی کوهستانی و سرسبز و جنگلی می رود که یک مرکز تحقیقات علمی در آن واقع شده است که در مورد انرژی تحقیقات انجام می دهد.

بصیرت سوم می گوید خمیره اساسی و اصلی هستی نوع خاصی از انرژی است که طبق خواسته و انتظار بشر می تواند در جهان جریان یافته و سیستم های دیگر انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.کتیبه پیش بینی میکند که بشر در پایان هزاره دوم این انرژی را کشف می کند و مشاهده این انرژی با توجه بیشتر نسبت به زیبایی ها آغاز می شود.ادراک زیبایی مثل یک فشارسنج است که به ما نشان می دهد تا چه حد به مشاهده واقعی انرژی نزدیک هستیم زیرا به محض اینکه انرژی را مشاهده کنی می فهمی که انرژی و زیبایی در یک راستا قرار دارند.اساسی ترین خصوصیاتی که ما به یک چیز زیبا نسبت می دهیم مشابه هستند.وقتی موجودی به نظر ما زیبا می آید معمولا واقعی تر-جذاب تر و درخشان تر به نظر می آید.جلب توجه می کند -تابناک است و در مقایسه با کدورت رنگ موجودات دیگر شفاف تر است.

بعد به دیدن گیاهانی می روند که در این مرکز تحقیقاتی پرورش داده می شوند و به طرز جالبی سالم و به دور از هرگونه آفت و نقصی هستند و برای او توضیح داده می شود که این گیاهان تحت مراقبت و توجه مستقیم بوده اند مثل زیر و رو کردن خاک اطراف و مراقبت روزانه.در ضمن وقتی مراقب بطور ذهنی روی این گیاهان تمرکز می کرد و از آنها میخواست که رشد سالمتری داشته باشند این اتفاق رخ می داد و چنین گیاهان در مقایسه با گیاهان دیگر که این اعمال روی انها صورت نمی گرفت رشد بهتری داشتند.از طرف دیگر خوردن این چنین گیاهانی باعث می شد نیروی جسمانی افراد بیشتر شود.

بعد برای او توضیح می دهند که این انرژی قابل رویت است.

بصیرت سوم ذات زیبایی را توضیح می دهد و این ادراک را به عنوان راهی که به مشاهده حوزه های انرژی توسط بشر می انجامد توصیف می کند.وقتی حوزه ها را مشاهده کردیم فهم ما از جهان فیزیکی ناگهان تغییر می کند. برای مثال شروع به خوردن غذاهایی می کنیم که سرشار از انرژی هستند و متوجه می شویم که بعضی مکانها انرژی بیشتری گسیل می دارند.بیشترین ارسال انرژی در مکانهایی که طبیعت کهن دارند بخصوص جنگل ها صورت می گیرد.

----------------------------------------

بصیرت چهارم - مبارزه بر سر قدرت

بصیرت چهارم بیان می کند که برای مدت طولانی بشر به طور ناخودآگاه بر سر بدست آوردن قسمت کوچکی ازین انرژی که در واقع در معرض آن قرار داشته رقابت می کرده است.این علت درگیری های بشر در هر سطحی از درگیری های کوچک خانوادگی گرفته تا موقعیت های شغلی و جنگ بین ملت هاست.به همین علت است که ما احساس ناامنی و ضعف می کنیم و به ناچار انرژی دیگران را می رباییم تا به آرامش دست یابیم.بشر در می یابد که از یک منبع بزرگتر انرژی جدا شده است و این جدایی باعث می شود که احساس ناامنی و ضعف کند.

بصیرت چهارم یعنی نگریستن به جهان به عنوان یک صحنه رقابت بر سر انرژی و قدرت.

وقتی بشر برای نخستین بار به وجود این رقابت پی می برد خیلی زود می خواهد ازین درگیریها فراتر رود تا ازین رقابت که بر سر انرژی بی ارزش انسان رخ می دهد رهایی یابد چرا که سرانجام می تواند این انرژی را از منبع دیگری بدست آورد.

-------------------------------

بصیرت پنجم - پیغام عرفانی

بصیرت پنجم بیان می کند که ما می توانیم از منبعی دیگر یعنی جهان هستی انرژی را بدست بیاوریم.مثلا باید غذا را خوش طعم کنیم و طعم و مزه آن را ستایش تا از ان انرژی بدست بیاوریم.اما جذب انرژی از غذا نخستین قدم است.پس از اینکه انرژی ما بدین ترتیب افزایش پیدا کرد نسبت به انرژی موجود در هر چیزی حساس می شویم سپس یاد می گیریم که این انرژی را بدون خوردن جذب کنیم.همه چیزهای اطراف ما نوع خاصی از انرژی دارند برای دریافت آن باید پذیرا باشیم و ارتباط برقرار کنیم و آنها را ستایش کنیم.وقتی آنها را ستایش می کنیم انرژی دریافت می کنیم بعد که ستایش کردن را ادامه می دهیم به مرحله عشق ورزی به ان موجود می رسیم و در این مرحله هر زمان که بخواهیم می توانیم انرژی را به ان موجود بر گردانیم.

وقتی بدین صورت سرشار از انرژی می شویم رشد می کنیم و به سطح بالاتری از جنبش می رسیم و این باعث تکامل جهان هستی می شود.تکامل بطور ناخودآگاه تا به حال وجود داشته ولی حالا ما می خواهیم آن را آگاهانه انجام دهیم.

--------------------------

بصیرت ششم - روشن کردن گذشته

بصیرت ششم می گوید هر یک از ما برای تصاحب انرژی نمایشی مخصوص به خود داریم که بوسیله آن می خواهیم بر دیگران تسلط پیدا کنیم.این نمایشها چهار تا هستند.

نمایش منزوی: عقب نشینی می کنیم در برخورد با دیگران -با احتیاط عمل می کنیم تا پر رمز و راز جلوه نماییم تا دیگران برای پی بردن به احساس واقعی ما توجه شان به ما جلب شود  و از آنها انرژی بگیریم

نمایش بازجو :  وقتی ایرادی پیدا کردیم در دیگران از ان انتقاد می کنیم. فرد مورد انتقاد واقع شده متوجه این موضوع و توجه ما به خود می شود و دقت می کند که اشتباه نکند تا مورد انتقاد قرار نگیرد همین واکنش دفاعی انرژی مورد نیاز افراد بازجو را تامین می کند. 

نمایش تهدید کننده : دیگران را بصورت جسمی یا لفظی تهدید می کنیم فرد از ترس اینکه مبادا خطری پیش آید مجبور می شود به ما توجه کند و بدین صورت به ما انرژی می دهد.

نمایش من ضعیف : وقایع دردناکی را که برایمان اتفاق می افتد برای دیگران بازگو می کنیم و دیگران را مسوول رخ دادن آنها معرفی می کنیم و می گوییم اگر به ما کمک نکنند این وقایع دردناک ادامه خواهند یافت و بدین صورت احساس گناه در آنها بوجود می آوریم.

بعضی از ما در شرایط گوناگون از چند نمایش استفاده می کنیم ولی بیشتر ما یک نمایش غالب داریم.نمایشی که در زمان کودکی ما بهتر عمل می کرده و ما خواهان تکرار آن هستیم.

ما باید بتوانیم خود واقعی مان را پیدا کنیم و برای این کار فقط یک راه وجود دارد.هرکدام از ما باید به مکان و زمان کودکی در خانواده مان برگردیم و رویدادهای آن زمان را به خاطر بیاوریم.وقتی ما از نمایش خود آگاه شدیم می توانیم حقیقت برتر خانواده مان را درک کنیم وقتی این حقیقت را دریافتیم زندگیمان پر از انرژی می شود چراکه می فهمیم چه کسی هستیم و چه راهی را در پیش گرفته ایم و چه می کنیم.چرا من در این خانواده متولد شدم؟

ما فقط زاده های فیزیکی پدر و مادرمان نیستیم.ما مخلوقاتی روحانی نیز هستیم.زندگی پدر و مادر ما تاثیر غیر قابل انکاری بر زندگی ما داشته است.برای یافتن خود واقعی مان باید بپذیریم که خود واقعی ما جایی بین حقایق آنان بوجود می اید.به همین علت ما در آن خانواده متولد شدیم تا برداشت کاملتری از اعتقادهایشان داشته باشیم.مسیر ما کشف حقیقتیست که تلفیق والاتری از باورهای پدر و مادرهایمان است.

هر کدام از ما باید به تغییرهای مهم زندگیمان نگاه کنیم و به معنای واقعی انها پی ببریم.دوستانی که پیدا کرده ایم.کتابهایی که دوست داشتیم و خوانده ایم.شغلی که انتخاب کرده ایم.رشته تحصیلی که برگزیده ایم و ........

همه ما در این جهان یک ماموریت روحانی داریم که باید به آن پی ببریم.باید بفهمیم که به راستی چه کسی هستیم.

ما در یک دوره تاریخی به دنیا می آییم و برای ادامه زندگی به موضوعی اعتقاد پیدا می کنیم سپس با شخص دیگری که او هم باورهایی دارد یک واحد را تشکیل می دهیم.بعد بچه ها به دنیا می آیند و با افزایش انرژی خود جنبش بیشتری پیدا می کنند و بدین ترتیب ما تکامل بیشتری پیدا می کنیم.

اینک تفاوت ما با نسل های قبلی اینست که ما آماده ایم تا خودآگاهانه عمل کنیم و این سرعت افزایش انرژی و جنبش و تکامل ما را بسیار زیادتر می کند.

---------------------

بصیرت هفتم - قرار گرفتن در جریان تکامل

وقتی از انرژی درونی سرشار شدیم افکار دیگری ار بخش برتر وجود ما سرچشمه می گیرند.اینها دریافتهای ناگهانی ما هستند و احساسات متفاوتی در ما ایجاد می کنند.آنها گاهی بصورت خیال پردازی و گاهی بصورت رویا در ما جلوه می کنند.

وقتی به اندازه کافی انرژی گرفتیم آماده می شویم تا آگاهانه در مسیر تکامل حرکت کنیم و آن را به جریان بیندازیم تا رویدادهای همزمان را بوجود بیاوریم و آنها ما را به جلو هدایت کنند.ما مسیر تکاملی خود را به گونه ای خاص طی می کنیم.اول انرژی کافی بدست می آوریم بعد مسیله اساسی زندگیمان را به خاطر می آوریم -همان که پدر و مادرمان به عهده ما گذاشته اند - چرا که این مسیله مضمون اصلی تکامل ماست.پس از آن با یافتن پاسخ سوال های کوچک تر و آنی که در زندگی با آنها روبرو می شویم بر روی این مسیر تکاملی متمرکز می شویم.این سوال ها جزیی از مسیله و سوال بزرگتر ما هستند و مشخص می کنند که ما در کدام مرحله از جستجوی زندگیمان هستیم.

زمانی که ما از سوال های موجود در مغز در یک لحظه آگاه می شویم ادراکات ناگهانی در این زمینه به ما کمک می کنند که چه بکنیم و کجا برویم.ما مسیر بعدی را حدس می زنیم و این حالت همیشگیست.فقط زمانیکه سوال نادرستی در مغز داریم این حالت بوجود نمی آید.زمانی که یک دریافت ناگهانی ما را از انچه بعدا اتفاق می افتد آگاه کرد باید بطور کامل هوشیار و دقیق باشیم دیر یا زور رویدادهای همزمان رخ می دهند تا ما را در مسیری که از طریق این دریافت های ناگهانی مشخص شده اند هدایت کنند.

خوابها و افکار ما را هدایت می کنند.خیالات یک صحنه و اتفاق را به ما نشان می دهند و این برای ما مشخص می کند که امکان وقوع این رخداد وجود دارد.اگر دقت کنیم آن وقت می توانیم در صورت وقوع این اتفاق با آمادگی با آن روبرو شویم.

وقتی به چیزی فکر می کنیم باید دلیل آن را از خود بپرسیم.چرا این فکر الان به مغز من رسیده است؟چه ارتباطی با مسایل زندگی من دارد؟در مورد افکار منفی باید بی درنگ آنها را کنار بگذاریم و افکار و تصورات خوب را جایگزین شان کنیم.

باید قبول کنیم که هر واقعه ای معنایی دارد و در برگیرنده پیامیست که به نحوی با سوال های ما در ارتباط است.موفقیت زمانی بدست می آید که ما در هر واقعه هر چقدر هم که نا مطلوب باشد نقطه ای روشن پیدا کنیم.

-----------------------

بصیرت هشتم - اصل اخلاقی بین افراد

با ارسال انرژی بصورت تحسین زیبایی های دیگران و ابراز محبت و عشق ورزی به افراد دیگر باعث می شویم سطح انرژی آنها بالا برود و بطور طبیعی انرژی بیشتری به سمت ما می آید وبعد آنها پیامی را که برای ما دارند به ما منتقل می کنند و ما را در طی مسیر تکاملی مان یاری می رسانند.به همین خاطر بهترین کاری که برای خود می توانیم انجام دهیم اینست که به دیگران عشق بورزیم و محبت کنیم تا سرشار از انرژی شوند.

---------------------------

بصیرت نهم - فرهنگ در حال پیدایش

بصیرت نهم می گوید ما در آینده در میان درختان پانصد ساله و باغ هایی که به دقت محافظت شده اند زندگی خواهیم کرد و این در حالیست که به راحتی به شهرها که محصول یک تکنولوژی اعجاب انگیز هستند سفر خواهیم کرد.در آن زمان وسایل حیات از جمله مواد غذایی - پوشاک و وسایل حمل و نقل خودکار بوده و در دسترس همگان قرار خواهد داشت.نیازهای ما بدون تبادل پول و بدون هیچ گونه کندی و اهمال بطور کامل تامین خواهند شد.

وقتی انرژی بیشتری می گیریم سطح جنبش در اتمهای بدن ما افزایش پیدا می کند و ما سبک تر می شویم.بعد می توانیم از سد میان این جهان و جهان دیگر که از آن جا آمده ایم و پس از مرگ به آنجا می رویم عبور کنیم.این همان راهیست که مسیح به ما نشان داد.او به قدری انرژی دریافت کرد که سبک شد و روی آب راه رفت و از جهان فیزیکی بسوی جهان روحانی سفر کرد.ما هم می توانیم آنقدر انرژی بگیریم و سبک شویم که روی آسمان و عرش خداوندی قدم بگذاریم

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
خدايا داره درد مي كشه ميبيني ؟ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 21:42
خدايا اون پيرزنه كه از دست و پا افتاده كنار خيابون نشسته داره ليف ميفروشه - داره درد ميكشه ميبيني ؟

خدايا اون مستاجره كه اجاره اش سراومده نداشته به اجاره اش اضافه كنه حالا كنار خيابون نشسته اثاثيه شم كنارشه داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون بچه ايكه سرطان داره نفساي آخرشه داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون جانبازه كه شيميايي شده داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون جوونه كه بيكاره دنبال كار ميگرده داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون بيماره كه پول دوا درمون نداره داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون زنه كه شوهرش مرده مونده حالا چطوري بايد خرج بچه هاشو در بياره داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون دختر تن فروش كه مونده چطوري خودشو ازين وضع نجات بده داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون مظلومه كه ظالما حقش رو خوردن داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون عاقله كه بين جاهلا گرفتار شده داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون عاشقه كه از عشقش دور افتاده داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا اون آدم پاك و بيگناهي كه خوبي همه آدما رو ميخواد با ديدن بديهاييكه آدما به هم ميكنن داره درد ميكشه ميبيني؟

خدايا ازت ميخوام منو همدرد همه دردمنداي عالم قرار بدي - دوست دارم برم بشينم كنارشون و باهاشون همدرد بشم

چرا كه

مرد را دردي اگر باشد خوش است

درد بي دردي علاجش آتشست

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
شاهزاده هایی هستیم رها شده در کویر دنیا جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 14:13
پادشاهی که یک پسر نازپرورده در دربار داشت دید اگر تا آخر کار این شاهزاده در این ناز و نعمت بماند لیاقت جانشینی او را نخواهد یافت و روزی که به قدرت برسد مردم را در زحمت می گذارد و به آنها زورگویی می کند. این بود که به مامورانش دستور داد به بهانه گشت و تماشا او را به کویر خشک و دور افتاده ای در کنار ده ویرانه ای برده و رها کنند و باز گردند.آنها هم همین کار را کردند. شاهزاده که با آن لباسهای اشرافی تنها در کویر مانده بود قدم می زد و با خود حرف می زد و مردم آبادی های اطراف را که رد می شدند به جای خدمه کاخ می گرفت و به آنها امر و نهی می کرد که تخت مرا فلان جا بزنید و صبحانه مرا بیاورید و ......مردم اول گفتند او دیوانه است. اما دو سه نفر افراد عاقل و فهمیده آبادی که او را دیدند فهمیدند که این لباسهای اشرافی و این خواسته ها تناسبی با کویر ندارد و این پسر باید شاهزاده باشد و از جایی آمده باشد که این چیزها در آنجا برایش فراهم بوده است .این سلیقه انسان است که هر چه می خواهد بخرد ، هر چند هم كه جنسي را كه فروشنده به او عرضه مي كند خوب و بادوام باشد مي پرسد بهتر و با دوامترش را نداريد و ازدواج كه مي خواهد بكند به دنبال زني ميگردد كه زيباتر و با كمالتر از او در دنيا نباشد و اين روحيه انسان كه اگر مثلا براي كاري به اداره اي برود و كمي او را معطل كنند اعتراض مي كند  كه چرا من را معطل كرديد اينها همه حكايت ميكند كه او شاهزاده ايست كه سلطان او را براي رشد دادن به اين كوير فرستاده است.اگر به خواسته هاي انسان از قبيل عمر جاويدان و غناي بي پايان و قدرت بي نهايت و ...... دقت كنيم معلوم مي شود كه او مال اين كوير دنيا نيست چون اين قبيل چيزها در دنيا نمي تواند وجود داشته باشد كه روزي آنها را در اين عالم ديده  و حالا هوس كرده باشد. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين اشتها و اين روحيه از كجا آمده و در درون ما مخفي شده است؟!

منبع :سخناني از حاج اسماعيل دولابي برگرفته شده از كتاب مصباح الهدي نوشته مهدي طيب

خرم آن روز کز این منزل ویران برومگر چه دانم که به جایی نبرد راه غریبدلم از وحشت زندان سکندر بگرفتچون صبا با تن بیمار و دل بی​طاقتدر ره او چو قلم گر به سرم باید رفتنذر کردم گر از این غم به درآیم روزیبه هواداری او ذره صفت رقص کنانتازیان را غم احوال گران باران نیستور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون راحت جان طلبم و از پی جانان بروممن به بوی سر آن زلف پریشان برومرخت بربندم و تا ملک سلیمان برومبه هواداری آن سرو خرامان برومبا دل زخم کش و دیده گریان برومتا در میکده شادان و غزل خوان برومتا لب چشمه خورشید درخشان برومپارسایان مددی تا خوش و آسان برومهمره کوکبه آصف دوران بروم

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
دیدم که جشنی روی زمین برگزار شده ! چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 18:12
دیدم که جشنی روی زمین برگزار شده . جشنی که سر و صداش تا آسمون هفتم و عرش خدا هم رسیده بود.اوناییکه اونجا  (جاییکه آرزوی زمینیا رفتن به اونجاست) بودن به هم میگفتن بریم ببینیم چه خبره .

آدما همه شون جمع شده بودن پیش هم میزدن و می نواختن و خدا اون وسط براشون میخوند و می رقصید. بعد یه سفره انداختن و همه نشستن دورش. سفره ای که غذاش و شرابش عشق و محبت بود. اونا می خوردن و لذت میبردن و خدا هم نگاهشون می کرد و لذت می برد. اوناییکه از آسمون هفتم اومده بودن تازه فهمیدن چه خبره.

حالا اونا بودن که آرزوشون این بود که تو این جشن شرکت داشته باشن.

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
قانون یاد خدا چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 16:1
قانون یاد خدا بزرگترین قانونه هستیه که همه قوانین هستی رو در بر میگیره و هر چیزی با اون قابل توضیحه و با اون میشه معنا و مفهوم چیزها و پدیده ها رو دریافت.لذت بخشه و شادی آفرین. مستت میکنه . هوشیاری رو از سرت میبره . زمان و مکان رو بی معنی و غم و غصه ات رو آب میکنه.

قانون اینطور میگه : آفریننده ای قدرتمند-زیبا-جذاب-دوست داشتنی-دست نیافتنی-مهربون-پاک-بازیگوش-شیطون-شوخ -بخشنده-ثروتمند و..... از وجود پاک و زیبای خودش موجودات رو آفرید برای اینکه میخواد اونها همیشه به یادش باشن.صداش بزنن و نگاهشون همیشه به اون باشه.

مثل ما آدما که دوست داریم بقیه به ما توجه کنن و از ما تحسین- مثل ما که دوست داریم همه ازمون تعریف کنن-دوستمون داشته باشن و بگن چقدر خوبیم اون هم همین رو میخواد و دوست داره.

هر روز خودش رو به زیباترین شکل ممکن آرایش میکنه تا توجه ما رو به خودش جلب کنه تا ببینیمش و بهش بگیم چقدر زیبا و قشنگه.

هر چیزی که دور و بر خودمون میبینیم قسمتی از وجود زیبای اوست که با اون میخواد ما رو به یاد خودش بندازه.

هر اتفاقی و پدیده ای که شاهدش هستیم چه خوشمون بیاد ازش یا نیاد کار اونه که میخواد با انجامش ما رو متوجه خودش کنه.مثل یه بچه که شیرین کاری میکنه برای پدر و مادرش و خودش رو برای اونا لوس میکنه تا بهش توجه کنن اون هم هر روز داره برای ما شیرین کاری میکنه و خودش رو برای ما لوس میکنه تا بهش توجه کنیم.

اگه بیمار میکنه برای اینه که میخواد صداش بزنیم تا شفامون بده.

اگه سلامتیم برای اینه که میخواد به یادش باشیم و شکرگزارش.

اگه اجازه داده تا گناه انجام بدیم برای اینه که پشیمون شدن بعد ما رو که میریم پیشش میگیم ما رو ببخش دوست داره.چون دوست داره با هاش حرف بزنیم و راز و نیاز کنیم.اگر هم از روی لجبازی این کار رو انجام ندیم باز هم به خواست اونه چون میخواد خودش ما رو ببره حموم -بشورتمون و باهامون آب بازی کنه چون دوستمون داره و از ارتباط با ما لذت میبره.

بقیه قوانین و حقایق بر اساس این قانون معنا میشه.

شادی حقیقی در یاد او نهفته شده و غم و غصه در فراموشی او.وقتی به یادش باشی شادت میکنه.درد و رنج با غم و غصه فرق داره.غم و غصه یعنی عذاب.درد و رنج یعنی پرورش یافتن و لذت خلوت با او.با درد و رنج ما رو متوجه ضعف و ناتوانیمون میکنه از همه چیز و همه کس ناامید و بعد میبره پیش خودش و معنای شادی و لذت رو به ما می چشونه و این همونیه که عقل رو از کله آدم می پرونه.آخه این چه درد و رنجیه که آدم رو به اوج لذت و شادی میبره؟

هر حال و وضعی که الان داشته باشیم درک این معنا وجود ما رو از لذت و شادی پر میکنه چون دلیل هر حال و وضعی که ما الان داریم اینه که اون میخواد ما رو متوجه یاد خودش کنه و اینه اون چیزی که به انسان احساس رضایت و خوشبختی میده و هیچ ارتباطی با داشته ها-ثروت-مقام-مدرک-جنس-رنگ-عنوان و .... دیگر ما نداره. ربطی به این نداره کجا هستیم ته چاه-تو زندان-بیمارستان یا بهترین کاخها چون احتیاج به هیچ پیش نیازی نداره . برای لذت بردن و حال کردن باهاش احتیاج به هیچ چیزی نیست. نه پول میخواد نه جسم نه قدرت نه توانایی نه مقام نه عنوان نه شهرت نه ثروت نه .................

تنها پیش نیازش همین هستی و وجود ماست و وجود ما به واسطه وجود او جاودانه است و همیشگی پس برای  لذت بردن ازین شادی و لذت نباید نگران از دست دادن چیزی باشیم و این اون چیزیه که ریشه ترس و نگرانی رو میسوزونه.فقط کافیه صداش بزنیم و به یادش باشیم.

همه اون چیزی که برای اینکه بخوام نهایت لذت و شادی رو که در یاد او نهفته ببرم همین الان در اختیارمه و اون همین هستیه منه پس دیگه چرا باید غم و غصه برای داشته و نداشته داشته باشم؟

زیبا چیزیه که ما رو به یادش میندازه و زشت چیزی که ما رو از یادش غافل میکنه.

گناهی که بعدش ما رو پشیمون میکنه از کرده مون و میبره پیش اون و به یادش میندازه زیباترین زیباییهاست. قربون اون گناه برم که میارتم پیشت.سرم رو میذارم تو دامنت گریه میکنم و تو با دستای لطیف و زیبات نوازشم میکنی.

چقدر زیباست اون بچه ناقص الخلقه که همدردی با اون و ناتوانیش من رو میکشونه به در خونه تو.آره درسته اون بچه ناقص الخلقه هم تو هستی که داری برای من عشوه میای و ناز میکنی.

پروردگار عزیز و مهربونم ازت ممنونم که از وجود پاک و زیبای خودت من رو آفریدی.چه قدر خوبی.چه قدر مهربونی.چه قدر پاکی.چه قدر زیبایی و قشنگ.چه قدر جذاب و دوست داشتنی هستی.چه قدر قدرتمندی و توانا.چه قدر ثروتمندی و دارا.چه قدر بخشنده و بزرگوار هستی.چه قدر به من نعمت و خوشی دادی.هر چه که با من کردی خوبی بوده.جز خوبی ازت چیزی ندیدم.دوست دارم. ازت راضیم. فدات بشم. ازت ممنونم که اجازه میدی صدات بزنم و به یادت باشم چون می دونم به یاد تو نبودن چه عذاب بزرگیه.یاد و ذکرت رو هیچ وقت از من نگیر ای عزیز مهربون.ای نازنین

 

 

 

 

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
گناه در غزل های حافظ سه شنبه هفتم اسفند 1386 15:23
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب

      که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

----------

چون چشم تو دل می​برد از گوشه نشینان

        همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

----------

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

        که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

---------

گر می فروش حاجت رندان روا کند

       ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

---------

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه

          هزار شکر که یاران شهر بی​گنهند

--------

طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم

       گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

-------

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

     اگر موافق تدبیر من شود تقدیر

-------

یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن

  وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش

------

هاتفی از گوشه میخانه دوش

     گفت ببخشند گنه می بنوش

------

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی

      بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

------

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

      فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

-----

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

      کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

------

هوشیار حضور و مست غرور

      بحر توحید و غرقه گنهیم

------

خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می​کند

      بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو

------

گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

        عاشقی گفت که تو بنده بر آن می​داری

-----

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

       گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

-----

مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی

      گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

-----

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

      تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

-----

از چشم خود بپرس که ما را که می​کشد

        جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

-----

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

      که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

-----

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

      که گر چه غرق گناه است می​رود به بهشت

-----

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

      که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

----

حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب

     کافر عشق ای صنم گناه ندارد

------

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

     که هر که بی​هنر افتد نظر به عیب کند

-----

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو

     که مستحق کرامت گناهکارانند

-----

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

       بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

--------

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

      تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

------

رندی حافظ نه گناهیست صعب

            با کرم پادشه عیب پوش

-------

اگر شراب خوری جرعه​ای فشان بر خاک

        از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

-----

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

      تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

-----

دوشم نوید داد عنایت که حافظا

      بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

-----

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

      که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

-----

زردرویی می​کشم زان طبع نازک بی​گناه

      ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

-----

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

       که در این بحر کرم غرق گناه آمده​ایم

----

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

         بیار باده که مستظهرم به همت او

-----

خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال

           از دل نیایدش که نویسد گناه تو

-----

آبی به روزنامه اعمال ما فشان

      باشد توان سترد حروف گناه از او

-----

هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر

            شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

-----

منم که بی تو نفس می​کشم زهی خجلت

     مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه

-----

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

          ما را چگونه زیبد دعوی بی​گناهی

-----

جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن

              زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه

 

    

 

 

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
گزیده هایی از کتاب " آتشی از درون " نوشته کارلوس کاستاندا یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 12:14
کاستاندا فارغ  التحصیل رشته مردم شناسی از دانشگاه کالیفرنیاست که برای تحقیق در مورد گیاهان دارویی به سفر می پردازد و با سرخپوست سالکی به نام دون خوان آشنا میشود و وی مطالبی از سلوک

خود برای کاستاندا بیان میکند و او را آموزش میدهد.

--خود بزرگ بینی بزرگترین دشمن انسان است

--خود بزرگ بینی ما را ناگزیر می کند که بیشتر عمر خود را در حال رنجش از دیگران به سر آوریم-اگر ما فارغ از خود بزرگ بینی باشیم آسیب ناپذیر خواهیم بود.

--هر فردی که به سر سوزنی غرور گرفتار باشد اگر در وضعی قرار گیرد که احساس بی ارزشی کند متلاشی خواهد شد

--عمل کردن در حال خشم بدون صبر و خویشتنداری در حکم شکست خوردن است

--جهان هستی بصورت جلوه های عقاب وجود دارد

--ناشناختنی هرگز برای انسان شناخته نخواهد شد با این همه سر جای خود وجود دارد خیره کننده و در عین حال با گستره ای بی کران و دهشت بار

--انسان در برابر ناشناخته از ماجراجویی استقبال می کند و دستخوش نشاط و سرزندگی می شود.این خاصیت ناشناخته هاست که در ما احساسی از امید و شادکامی ایجاد میکند.حتی احساس بیمی که در اثر برخورد با ناشناخته در ما برانگیخته می شود بسیار خشنود کننده است.روشن بینان جدید به مدد قوه رویت دریافته اند که انسان در رویارویی با ناشناخته ها به بهترین حالت خویش دست می یابد.

--اندامهای حسی ما قادرند همه چیزهایی که پیرامون ماست را بازیابی نمایند.

--صاحبان بصیرت می گویند ما فقط از بخش بسیار کوچکی از هستی خود بهره گرفته ایم.

--استنتاج هایی که از راه استدلال به دست آمده اند در تغییر مسیر زندگانی اثری ناچیز دارند یا به کلی بی اثرند.ازین رو مثال های بیشمار از اشخاصی می توان آورد که دارای روشن ترین معتقدات هستند با وجود این بارها به خلاف آن معتقدات عمل می کنند و تنها توضیح انها برای رفتارهای خلافشان اینست که انسان جایزالخطاست.

--آنچه در بیرون از ما وجود دارد جلوه های عقاب است چیزی سیال و همیشه در حرکت ولی تغییر ناپذیر و ابدی

--دلیل هستی همه جانداران تقویت آگاهی در جهان است

--علت وجودی این عالم غنی تر ساختن آگاهیست

--انسان درون بین هیچ نظری ندارد که به دفاع از آن برخیزد

--آن حقیقتها چیزهایی نیستند که لازم باشد با شور و هیجان فراوان از آنها دفاع کرد.اگر تو گمان می بری که من می کوشم تا به دفاع از آنها اقدام کنم اشتباه می کنی.آن حقیقتها را به نیت شادکامی و روشنگری سالکان به یکدیگر پیوسته اند نه برای پرداختن به احساسات خودخواهانه.اگر به تو گفتم که یک درون بین اندیشه خاصی ندارد که به دفاع از آن برخیزد مراد من این بود که مرد درون بین دچار وسواس نمی شود  و فکر او از وسوسه های عادی فارغ است.

--تجلیات عقاب در نفس خود چیزی فناناپذیر است و همه چیزهای موجود را در بر می گیرد چه شناختنی باشد و چه ناشناختنی.

--اصولا عقاب رویت پذیر نیست.یک صاحب بصیرت با تمام وجود خود عقاب را حس میکند.چیزی در همه ما هست که ما را قادر می سازد تا با تمام وجود به شهود دست یابیم.صاحبان بصیرت فعل رویت عقاب را بصورتی بسیار ساده تبیین می کنند : انسان عبارت است از تجلیات عقاب و فقط بدان نیاز دارد که دوباره به اجزای مرکب کننده خویش بازگردد.

--یکی از بزرگترین قوه ها در زندگانی سالکان ترس است.ترس شوق ایشان را به آموختن بر می انگیزد.

--رویت به معنی عریان نمودن قلب از هر چیز است

--غریزه جنسی واسطه پدیدآمدن موهبت آگاهیست

--یگانه انرژی واقعی که ما واجد آن هستیم انرژی حیات بخش غریزه جنسیت

--اعماقی وجود ندارد آنچه وجود دارد دخل و تصرف در آگاهیست

--همزادان از ترس حیوانی بیش از هر چیز  دیگر حظ می برند

--صاحبان بصیرت که به عمد به آگاهی ناب نایل می شوند موجوداتی تماشایی هستند که باید آنها را نظاره کرد.این حالت در لحظه ای پیش می آید که آنان از درون می سوزند.آتشی از درون آنها را در کام خود فرو می برد و در مرحله آگاهی کامل آنها به ابدیت می پیوندند.

--اهل بصیرت در عصر جدید هدفشان آزاد زیستن است و آزادی برآیندهای ویران کننده در بر دارد.

--ما هر روز را به شب می آوریم بی آنکه کاری انجام بدهیم.ما در حالت انتظار به سر می بریم.ما می دانیم که انتظار می کشیم و می دانیم که در انتظار چه چیزی هستیم.ما چشم به راه آزادی هستیم

--آگاهی کامل زمانی به ما دست می دهد که از خود بزرگ بینی هیچ اثری در ما به جا نمانده باشد.ما فقط هنگامی که هیچ شویم همه چیز می شویم

--فرمان ما می تواند فرمان عقاب بشود

--کسانی که برای دیگران دل می سوزانند در حقیقت غم خودشان را می خورند و هر جا که امکان قدردانی کردن وجود داشته باشد می خواهند از آنان نیز قدردانی به عمل آید.

--زمین موجود حساس عظیمیست که در معرض همان قوایی قرار دارد که در انسان تاثیر می گذارند.

--زمین سرچشمه اصلی همه چیزهاییست که ما را پدید آورده اند.زمین سرچشمه اصلی هستی ماست

--زمین دارای همه جلوه های موجود در نهاد انسان می باشد

--آگاهی ما از زمین می تواند به ما نیروی حرکت آفرین بدهد (طی الارض)

--بدترین چیزی که میتواند برای ما  اتفاق افتد اینست که باید بمیریم و از آنجا که مردن پیشاپیش سرنوشتی تغییر ناپذیر است ازین رو ما آزاد هستیم .آنان که همه چیز خود را باخته اند از چیزی باک ندارند.

--زمانی که ترس زدوده شود تمام قیودی که دست و پای انسان را در بند نگه می دارد از بین می رود.

--آزادی همچون مرضی مسریست .انتقال پیدا میکند.ناقل آن مرد درون بینیست منزه از گناه.ممکن است مردم آن را درک ننمایند و از همین روست که نمی خواهند آزاد باشند.به هوش باش که آزادی وحشت آور است اما نه برای ما.من تقریبا در همه عمر خود را برای این لحظه تیمار کرده ام و تو نیز چنین خواهی کرد.

--فردا دنیایی که اکنون شاهدش هستی دیگر وجود نخواهد داشت.

--آزادی هدیه عقاب به انسان است.بدبختانه کمتر کسانی می فهمند که یگانه چیزی که ما برای پذیرفتن چنین هدیه فاخری بدان نیازمندیم داشتن انرژی کافیست (مصونیت از خطا و گناه)

منبع : کتاب آتشی از درون نوشته کارلوس کاستاندا ترجمه ادیب صالحی

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
خدا کی می رقصه؟ پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 0:49
خدا می رقصه وقتی که یه بچه به دنیا میاد.

خدا میرقصه وقتی که یه سرباز شهید میشه.

خدا می رقصه وقتی که یه توانا دست یه ناتوان رو می گیره و از زمین بلندش می کنه.

خدا می رقصه وقتی که خورشید طلوع می کنه و وقتی که خورشید غروب می کنه.

خدا می رقصه وقتی که بچه ها می دون و بازی و شادی می کنن.

خدا می رقصه وقتی که یه مادر به صورت نوزادش لبخند میزنه.

خدا می رقصه وقتی که یه پدر سر بچه هاش دست نوازش می کشه.

خدا می رقصه وقتی که یه فرزند به دست پدر و مادرش بوسه میزنه.

خدا می رقصه وقتی که یه دل شکسته صداش میزنه.

خدا می رقصه وقتی که یه مرد مردونگی می کنه.

ولی می دونین خدا کی از همه وقت بهتر و قشنگتر می رقصه؟ وقتی که دو تا عاشق با هم عشقبازی می کنن.در این هنگام خدا عجیب می رقصه.عجیب!

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
امام حسین و عاشورا در سخنان حاج اسماعیل دولابی شنبه بیست و نهم دی 1386 1:50
فرمود همه زمینها کربلا و همه روزها عاشوراست ولی نفرمود همه شما امام حسینید گذاشت خودتان درک کنید.

                                        --------------------------------------

حاج هادی ابهری که در محبت اهل بیت خصوصا امام حسین مجنون بود گاهی اوقات در مجلس روضه امام حسین چنان عاشقانه روضه می خواند که همه را منقلب می کرد.وقتی که همه خوب به گریه می افتادند و او مست می شد به خودش می گفت چرا گریه می کنی؟ گریه کار زنهاست بعد دستمال ابریشمی یزدیش را از جیب در می آورد و در حالیکه همه به شدت گریه می کردند بلند می شد و خودش می رقصید.

                                 -----------------------------------------

سید بن طاووس که شخصیت بسیار بزرگیست و در اوایل دوره غیبت کبری زندگی می کرده است کتابی در مقتل امام حسین به نام لهوف دارد.در مقدمه کتابش مینویسد اگر آداب و رسوم خلق نبود که وقتی عزیزی از دستشان می رود عزاداری می کنند به خاطر موفقیتی که امام حسین در قربانی کردن همه چیزش در راه خدا به دست آورد من خلق را تحریض به عیش و شادمانی می کردم ولی چون عادت خلق اینست من هم مقتل نوشتم.

                                ----------------------------------------

پیش از ظهر عاشورا امام حسین و حضرت ابوالفضل به لشگر دشمن حمله کردند و دو نفری لشگر را تا دروازه کوفه یعنی هیجده فرسخ عقب راندند.امام حسین در حال تعقیب دشمن می فرمود: اخی اباالفضل.حضرت ابوالفضل هم پاسخ می دادند:سیدی و مولای اباعبدالله.به این ترتیب از هم خبر دار می شدند.نزدیک دروازه کوفه خداوند به قلب امام حسین الهام فرمود که حسین جان در قراری که با هم گذاشتیم هر چه وعده داده بودم از سعادت و مقامات اخروی و شفاعت امت جدت و.... همه را خواهم داد اگر می خواهی شهید هم نشوی نشو.امام حسین دیدند گویا خداوند می فرماید اگر تو به قرارت پایبند نباشی من تو نمی زنم و خلف وعده نمی کنم.این بود که حضرت شمشیرشان را غلاف کردند.دشمن هم که شنیده بود وقتی امام حسین شمشیرشان را غلاف کردند کار تمام است روحیه از دست رفته خود را بدست آورد و جرات یافته و حمله کرد و از آن به بعد شهادتها پیش آمد.شما هم هر وقت دیدید کاری که می کنید استفاده تان را کم میکند غلاف کنید.

                                          -----------------------------------

منبع:کتاب مصباح الهدی نوشته مهدی طیب

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |
امام حسین میشه منم با خودت ببری ؟ جمعه بیست و هشتم دی 1386 0:31
ای امام حسین گفتی آیا کسی هست که مرا یاری کند من میگم میخوام که تو منو یاری کنی-میخوام با تو بیام به کربلا-میخوام منو با خودت ببری-برام مهم نیست که چی پیش میاد-زنده می مونم یا کشته می شم-به بهشت میرم یا به جهنم-فقط میخوام با تو باشم و همراهت-میخوام پیش تو باشم-میخوام جایی باشم که تو هستی-میشه منم با خودت ببری-خسته ام-دلم شکسته-خیلی دلتنگم-ازین دنیا خسته شدم-دستم رو بگیر و منو از گل و لای دنیا بیرون بکش-میخوام بمیرم تا دوباره زنده بشم-میخوام تو خون خودم برای خدا برقصم-میخوام جسمم رو رها کنم تا با جونم زندگی کنم-زندگی حقیقی که فقط اون چیزهاییکه واقعا هست و وجود داره رو ببینم و بخوام-دنبال چیزهای باطل و پوچ نرم-ای امام حسین منم میخوام با تو بیام به کربلا میشه منم با خودت ببری؟!
نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |